قاضی محمد و جمهوری کردستان
قیام قاضی محمّد به دلیل ماهیت متمایز و ویژگی سیاسی مدرن آن، مهمترین جنبش در تاریخ سیاسی ملت کرد به شمار می آید. بنیادی ترین ویژگی قیام قاضی محمّد که به استقرار «جمهوری کردستان» در مقطع تاریخی 1947-1946 منجر شد، ماهیت دمکراتیک آن در استقرار عملی است، که تا دوران حاضر نیز می تواند الگویی مناسب برای حکومتهای مستقر خاورمیانه باشد.
عمل: قیام قاضی محمّد
عامل: قاضی محمّد
عرصه:
الف- مکان: بخش های عمده ی کردستان در جنوب آذربایجان غربی (منطقه مکریان) و بخشی از شمال استان کردستان (بانه وسقز) که در آن دوران بخشهایی از ایالات آذربایجان و اردلان بودند.
ب- زمان: 1947- 1944
وسیله: قیام مسلحانه ومناسبات دیپلماتیک
مقصود: استقرار جمهوری کردستان
همچنانکه گفته شد بنیادی ترین ویژگی «جمهوری کردستان» به رهبری قاضی محمّد، وجهه ی «دمکراتیک» آن است که به لحاظ ساخت، تعریف و استقرار، چارچوبه ای مدرن داشته و قابل بررسی براساس تعاریف وشناسه های نوین مفهوم دمکراسی است. از این دیدگاه و باتوجه به چهار تئوری نوین دمکراسی یعنی دمکراسی بازار، دمکراسی نئوجمهوری خواه، دمکراسی پدر سالار و دمکراسی ژاکوپنی، می توان «جمهوری کردستان» را مبتنی بر یک ساخت دمکراسی ژاکوپنی دانست که در آن متعارفی از اتفاق ارزش ها و درجه ی بالایی از مشارکت سیاسی را می توان جست. در این ساخت از دمکراسی همچنین می توان اهمیت حضور واژگان ملی و ملت در قالب یک مفهوم اجتماعی ارادی را جست که به مجرد پذیرش، ماهیت سیاسی به خود گرفته و در مفاهیم «رضایت ملی همگانی» و «سنت ملی انباشته»، نمود می یابند.
نکته ی دیگر که در «جمهوری کردستان» می توان شناسایی کرد، مفهوم «ملت باوری» است که به عنوان یک اصطلاح مدرن، معرف اجتماعی از انسان ها می شود که خود را به عنوان یک هویت متمایز در قالب یک واحد سیاسی، یک مکان جغرافیایی و یک فرهنگ متمایز تعریف می کنند.
ویژگی سوم «جموری کردستان» را در نقش «قاضی محمّد» می توان جست. قاضی محمّد اگر چه شخصیتی آیینی با پایگاه نیرومند خانوادگی است و بسیاری نقش «آیینی-کاریزمایی» برای به اوج نشستن او تعریف می کنند، امّا نمی توان نقش «اقتدار عقلایی» او را در خودآگاهی، جهت یابی معین، هماهنگی، سازمان یابی ادراکات و به بار نشاندن آن در یک ساخت پراکتیزه به نام «جموری کردستان» نادیده انگاشت.
ویژه تر آنکه برجستگی آیینی و خانوادگی به مدد «عقلانیت» رهبری در می آیند که مردم با تعلقات نیرومند عشیره ای و بعضاً مرکزگرا را به گردهمایی در یک مجمع فرا خوانده و با بازشناسی و باز تولید ”هویت“، به آنها روحیه و احساس «ما بودن» می بخشد، مایی که در نهایت وظیفه ی تبلور و تجلی ارزش ها را به آحاد می بخشد و به مثابه «ایدئولوژی ملی»، هویت وشخصیت یک ملت را نشان می دهد.
ویژگی بعدی «جمهوری کردستان»، فراهم آمدن شرایط مناسب برای دوران گذار از یک ساخت سنتی به یک ارگانیزاسیون «مدرن» است. پدید آمدن «کومه له ژ.ک» یا جمعیت تجدید حیات کرد متأثر از « حزب هیوا» در کردستان (عراق) و ساخت پنهانی آن به صورت یک تشکیلات سری با محوریت قراردادن «کرد بودن» و در ادامه تغییر ساخت به «حزب دمکرات کردستان» با چارچوبه های کاملاً معین «حزب مدرن» و قرار گرفتن خواست های مردم کردستان در یک قالب «حزبی»، یکی دیگر از ویژگی های مهم جمهوری کردستان در آن عصر به شمار می آید.
دیگر ویژگی جمهوری کردستان، طرح خواستهای مدرن در دوره ای از زمان و در یک جغرافیای مکانی است که اساساً نه «جمهوریت» را بر می تابد و نه دموکراسی را. طرح موضوعیت «جمهوریت» در کنار مفهوم واژه ی «دموکراسی» در کشوری که فره ایزدی و شاه- خدایی در تار و پود اندیشه ی حکومتی آن تنیده شده است، بدعتی مبارک بود که بن مایه های اولیه ی تغییر ماهیت این ساخت و شکستن ساختار ذهنی ناخودآگاه مردم را نوید بخشید و اندیشه ی انسان شرقی را به سوی "مردم باوری" - و نه فره ایزدی- سوق داد.
تلاش برای استقرار آموزش مدرن در مناطق تحت حکومت، اجرایی ساختن نظام دادگستری، گذار از عشیره نگری و طایفه گرایی به سوی کردباوری ملی، گذار از اختلافات و تبعیضات آیینی به سوی پذیرش چند مذهبی و تکثرگرایی، اتحاد استراتژیک با آذریها و تصویب موافقت نامه های حمایت از اقلیت ها در حوزه ی حاکمیت، استقرار نظام امنیتی مدرن، مطبوعات و نشریات کاملاً آزاد و تلاش برای گسترش چاپ ونشر، آموزش زبان کردی به عنوان زبان رسمی و سایر زبان های مورد گویش در کردستان، تأسیس رادیو کردستان و تبلیغات همه سویه برای تأمین دموکراتیک نیازهای فرهنگی، آموزشی و سیاسی در همه ی حوزه ها در کنار تلاش برای پراکتیزه کردن اهداف دموکراتیک در حوزه ی حکومتی کردستان، از دیگر ویژگی های برجسته ی این دوران به شمار می آیند.
در حوزه مطبوعات و آنچه به صورت «شهودی» از مجلاتی چون «نیشتمان»، «هاواری کورد»، «هاواری نیشتمان»، «کوردستان»، «هه لاله» و... می توان استنباط نمود، تأکید بر حق تعیین سرنوشت برای ملت ها، حق استقلال ملت ها، تلاش برای پدید آوردن نهضت روشنگری برای ملت کرد، خیزش فرهنگی ملت کرد، صلح و دموکراسی برای جهان، ورود به حوزه های فرهنگی و اجتماعی و تعدیل نگاههای عشیرتی، قومی و مذهبی است که به وضوح قابل شناسایی و قابل استناد است.
اهمیت بخشی «جمهوری کردستان» به مسئله زنان و تعیین یک کمیته ی خاص برای پرداختن به امور زنان با نظارت مستقیم شخص «قاضی محمد» - آن هم در عصری که هویت زن به عنوان یک انسان در خاورمیانه برای حکومت های وقت ناشناخته بود - از «قاضی محمد» و «جمهوری کردستان» الگویی برای «رهبری» و «حاکمیت» می سازد که با رجوع به آن می توان بر بسیاری از اصول دموکراتیک مورد توافق امروز جامعه ی جهانی دست یافت.
قاضی محمد حتی در واپسین دم نیز، به خاطر پاسداشت «دمکراسی» و «حق رأی مردم»، «مرگ» خود را نیز به آرای مردم می سپارد تا مگر از «نواندیشی» و «نوآوری» اوگزندی به مردم نرسد و این، شاید ارزشی ترین ویژگی «جمهوری کردستان» و «قاضی محمد» می تواند باشد. جمهوری کردستان، نقطه ی آغازین یک انتخاب سیاسی برای دمکراسی در عصر حاکمیت اتوریته ها بر خاورمیانه بوده است.
منابع:
1) قاضی محمد و جمهوری در آینه ی اسناد، بهزاد خوشحالی، 1380
2) وبلاگ نظریه های ناسیونالیسم، بهزاد خوشحالی
3) ناسیونالیسم دمکراتیک و دمکراسی چند فرهنگی،کتاب الکترونیک، بهزادخوشحالی
نشریه ی کوردستان/دانشگاه کردستان/اردیبهشت۸۷
به بهانهي پردهبرداري از تنديس محمد قاضي در مهاباد
پرده پوشي بر آرامگاه قاضي محمد تا كي ...؟
در خبرها آمده بود كه از تنديس محمد قاضي در مهاباد پردهبرداري شد . خبر از جنسي بود كه به سرعت مسير خود را تعيين كرده و ذهن حساس هر كردي را مينوازد اما در يك آن ، مسير خود را به سوي يك پرسش بزرگ تغيير ميدهد : محمد قاضي كه بود كه تنها اندي سال پس از چهره كشيدن در نقاب خاك ، در زمرهي عاليترين هنرها چهره باز مييابد و قاضي محمد كه تا به امروز نيز همچنان مورد بي مهري قرار ميگيرد ؟ در اين جا سخن از بزرگي محمد قاضي و تاثير عميق او بر ادبيات فارسي نيست . او كه ادبيات كلاسيك را با ترجمهي بي بديل خود به فرهنگ ايراني هبه كرد و فارسي را تا دوردستها وامدار خود نمود . من خود آن روز عاشقانه ، به منش او دل باختم كه از حسن تصادف ، يكي از مصاحبههاي او را در يكي از نشريات سال 58 و در حين آماده كردن مجموعهي كردستان ، روزهاي بحران خواندم . نوشته بود : » روزي كه پزشك معالج آلماني در سال 51 به من گفت با ابتلا به سرطان حنجره و پيشرفت بيماري ، تا مدتي ديگر ، توان تكلم را از دست ميدهي به پزشك گفتم : در كشوري زندگي ميكنم كه اگر نتواني سخن بگويي بهتر است چون ممكن است زبانت را از كامت بيرون بكشند . « بنابراين اينجا ديگر سخن از بزرگي او گفتن ، هنر نميخواهد . اما انجا كه نيروي تفسير به گردش درميآيد و كلام در ذهن به خود ميپيچد ناگزير خود را به دست تفسيري ميسپارم كه بقاي رابطهام را با خودم تضمين ميكند .
قاضي محمد تصوير يك عشق در لحظهي تصريح است ، اشتياق عاشقانهي او به آزادي ، قلب پيروانش را گرما ميبخشد ، او براي آزادي مبارزه كرد تا آزاد زيستن بياموزد ، هيمنها ، ههژارها ، محمد قاضيها و بسياري ديگر از بزرگان ملت كرد ، به بهانهي خون او ماندند و جاودانه شدند ، قاضي محمد شخص نبود ، او خود عشق بود و به پاي معشوق آزادي سوخت تا اميد رخت بسته ، اميد اسير در آسمان سياه ، كورسوي روشني براي نمودن بيابد .
نيچه گفتني ، عشق نيز همچون روايت قصهاي است كه در مفهوم قدسي كلمه تحقق مييابد و شرح اسطورهي قاضي محمد نيز تنها در مفهوم قدسي كلمه مجال تحقق خواهد يافت و ... اكنون ديگر نميتوان ازطرح اين همه پرسش كه بر احساس و انديشه سنگيني ميكنند رها شد :
چرا پس از شصت سال نگاه به تاريخ و عشق دور و دراز يك ملت به قاضي محمد ، نام او ، زندگي او ، مبارزات او ، شهادت او و حتي آرامگاه او نيز همچنان مورد بي مهري است ؟ چرا قاضي محمد همچنان ممنوع است ؟ اين ممنوعيت از كجا ميآيد و چه پيامي با خود دارد كه همواره به اين تاريخچهي قدسي بي مهري ، بي اعتنايي و گاه بي حرمتي نيز ميورزد ؟ چرا همواره پردهها را به اشتباه - نه در صحنهاي خصوصي بلكه در تماشاخانهاي شلوغ - بالا ميبرند . اينجاست كه واقعيت در صورت حقيقي خود بر من فاش ميشود و دگرباره سوالي ديگر خود را بر نوك قلم مي كوبد : آيا ساختن تنديسي از محمد قاضي - آن هم در روزهايي كه حتي به سنگ مزار شاملو هم حرمتي روا نميدارند - در شهر مهاباد ، درامي از جنس آن صحنهپردازيها براي افسون سازي نيست ؟ آيا پردهبرداري از تنديس محمد قاضي نميتواند عملي ساختن نقشهي يك سوزن درماني اخلاقي باشد؟ آيا اين اقدام براي بيشتر رنجاندن من و ميليونها عاشق ديگر نيست كه تاريخچهاي قدسي به نام قاضي محمد را اينچنين مورد بي اعتنايي قرار دهند و از ابزارهاي كهن براي تحريك نقاط دلنشين احساس ما سوء استفاده كنند ؟
قاضي محمد را آن گونه كه شايستهي اوست دريابيد ، او روياي هر عاشق آزادي را براي يگانگي كامل با معشوق تحقق ميبخشد و...
قاضي محمد را شش دهه بي مهر و بي اعتنا گذاشتهايد اگر چه در باطن ، در برابر بزرگي او سر تعظيم فرود ميآوريد و پذيرفتهايد كه ياران او ، ياران آزادي ، چه سان آتش مهر او را در سينه برافروختهاند . اكنون ديگر پذيرفتهايد كه عشق ، قانون و ممنوعيت نميشناسد ...
قاضي را در زمان حيات در نيافتيد از كيستان رفت ، اكنون عشق به قاضي را دريابيد تا بدانيد او تصوير سراي عشق است . مبادا از دل اين گور بيقرار ، ناگهان نفيري بلند برخيزد .
کرفتو۲۶/۲/۸۶بهزاد خوشحالی
سند وزارت امور خارجه ی بریتانیا درباره ی قاضی محمد و
جمهوری کردستان
در سال1942 مهاباد به مرکز فعالیت های ملی کردها در کردستان تبدیل شد و "قاضی محمد" نیز به عنوان رهبر این نهضت برگزیده شد. در ماه فوریه ی 1945 روس ها اجازه ندادند تعداد نیروهای ایرانی در منطقه ی مهاباد افزایش یابد. حزب "کومه له ی کورد-جمعیت کرد" با جدا شدن از حزب توده نقش مهمی در تحریک ملی گرایی کردها برای مقابله با ایران بازی کرد...پنج تن از سران کرد که پیش از این به همراه افسر روسی به باکو سفر کرده بودند در بازگشت"حزب دمکرات کردستان" را به رهبری "قاضی محمد" تاسیس کردند. چاپخانه ای در شهر"مهاباد" گشایش یافت تا روزنامه ی"نیشتمان" در آن تاسیس گردد.
FO371/52702persian
در ماه زانویه ی 1946"کومه له ی نیشتمانی کورد" در شهر مهاباد جلسه ای تشکیل داد تاسیس جمهوری کردستان رسما اعلام و قاضی محمد به ریاست جمهوری برگزیده شد."حاجی بابا عیولو" نخست وزیر, "محمد خان شکاک" وزیر دفاع, "رشیدبگ هرکی" فرمانده ی کل نیروهای مسلح و "زیرو آقا" به فرماندهی نیروهای انتظامی برگزیده شدند... در همان جلسه, نصب پرچم کردستان در ادارات, ساختمان ها و نهادهای دولتی به تصویب رسید.
نیروهای انتظامی آرم"کوماری کوردستان-جمهوری کردستان" را بر سینه های خود نصب کردند... جمهوری کردستان همزمان با حکومت دمکرات آذربایجان در تبریز تاسیس شد...روس ها از دو حکومت تازه تاسیس دعوت کردند با یکدیگر همکاری کنند.پایتخت حکومت آذربایجان تبریز و رهبر آن "میرجعفر پیشه وری" بود. پیشه وری در نامه ای از قاضی محمد خواست که که یک حکومت منطقه ای کرد تحت حمایت او و روس ها در مهاباد تشکیل دهد اما قاضی محمد این درخواست را رد کرد و در پاسخ گفت: " ما خود با روس ها برای تاسیس یک دولت مستقل کرد به توافق رسیده ایم."
FO371/52702persian
دولت کردستان از میاندوآب تا سردشت امتداد داشت.حکومت عراق, رهبر کرد اورامان "محمد رشید خان" را آزاد کرد اما نیروهای شوروی اجازه ندادند با جمهوری کردستان رابطه برقرار کند.
FO371/52702persian
پس از مذاکرات طولانی سرانجام روس ها با سفر محمد رشید خان به مهاباد موافقت کردند. در مهاباد از سوی جمهوری کردستان نشان شرف و آزادی به وی اعطا و به عنوان فرمانده ی نیروهای مسلح مهاباد برگزیده شد...همچنین روس ها در ابتدا با حضور"ملا مصطفی بارزانی" در مهاباد و"شیخ احمد" مخالفت نمودند و ایشان را وادار به توقف در نقده نمودند. اکنون دولت ایران از سه سو با قاضی محمد, محمد رشید خان و ملا مصطفی در تقابل بود. کردها دیگر قایل به میاندوآب و سردشت هم نبودند بلکه ادعای حاکمیت بر ارومیه, خوی و ماکو را داشتند. بعدا با حکومت آذربایجان بر سر تعیین مرزهای دو جمهوری توافقاتی حاصل شد.
FO371/52702persian
...منابع بریتانیایی گزارش می دهند که روس ها نقش مهمی در تحریک کردها ی ترکیه, عراق و ایران برای تاسیس یک کشور مستقل داشته اند و جمهوری کردستان در مهاباد در واقع کانون اولیه ی تاسیس این کشور مستقل بوده است. در آوریل1946کردها به شهرهای "بانه","سقز" و "سردشت" هم یورش بردند.
FO371/52702from
ملا مصطفی و نیروهایش پس از پیوستن به نیروهای قاضی محمد تهاجم علیه سردشت را آغاز نمودند. در23 آوریل 1946رهبران کردستان و آذربایجان سومین قرارداد همکاری خود را در مجلس آذربایجان در تبریز منعقد نمودند. علاوه بر"قاضی محمد", "عبدالله گیلانی","عمر خان شریفی","محمد حسین سیف قاضی" وزیر سپاه ملی حکومت کردستان, "رشید بگ جهانگیری","زیروبگ بهادری" و "قاضی محمد خانازی" نماینده ی کردهای"شنو" حاضر بودند. نمایندگان آدربایجان نیز حاج میرزا علی شبستری, میرجعفر پیشه وری,صادق بادیجان و محمد بیربا بودند...در پایان کنفرانس مقرر شد موارد ذیل اجرا شود:
- تغییر نمایندگان طرفین در شهرهایی که لازم است.
- مشارکت کردهای مقیم آذربایجان و آذری های مقیم کردستان در امور حکومتی
- تشکیل هیات اقتصادی مشترک
- همکاری نظامی در شرایط حساس
- لزوم مواقت طرفین برای حضور مشترک در صورت اعلام مذاکرات در تهران
- فراهم آوردن تسهیلات لازم برای تدریس زبان های کردی و آذری در آذربایجان و کردستان
- اتخاذ موضع مشترک در برابر هرگونه خرابکاری دشمنان مشترک
در دسامبر1946قوای ارتش ایران با یورش به کردستان جمهوری کردستان را درهم شکستند...حکومت عراق از ایران خواست "ملا مصطفی" را به این کشور تحویل دهد...
روز31مارس1947مقامات ایران حکم اعدام قاضی محمد, سیف قاضی و صدر قاضی را اجرا کردند و بدین ترتیب عمر جمهوری 11ماهه ی کردستان به پایان رسید.
FO371/61946from
منبع:کردستان و کرد در اسناد محرمانه ی بریتانیا(1),ترجمه ی بهزاد خوشحالی,1378,انتشارات نور علم
سقراط و قاضی محمد در پیشگاه تاریخ
اشاره: این مقاله متن سخنرانی بهزاد خوشحالی در کنگرهی بینالمللی بزرگذاشت سالروز شهادت قاضی محمد و یارانش است که در 2007-04-۰4 در تالار وزارت روشنبیری کردستان توسط وی ارائه شده است که با اندکی تغییرات تقدیم خوانندگان گرامی خواهد شد.
«آپولوژی» که از شاهکارهای بزرگ تاریخ است. افلاطون در این کتاب، به قلم خود، آنچه را که ویژگی یک انسان کامل است به تصویر کشیده و با ارایهی دفاعیات سقراط در این دادگاهی تاریخی، او را به عنوان «شهید فلسفه» به تاریخ میشناساند. به احتمال فراوان افلاطون به عنوان شاگرد استاد، سقراط را همانگونه که بوده است به ما میشناساند بنابراین میتوان ادعا کرد آپولوژی و متن مندرج در آن که به عنوان مستندترین متن دادگاهی سقراط شناخته شده است همان است که افلاطون در «آپولوژی» نگاشته است.
با نگاهی به متن «آپولوژی» و موارد ثبت شده در «دادگاه قاضی محمد و یاران او»، این واقعیت آشکار میشود که دوهزار و سیصد سال فاصلهی تاریخی، نه تنها نتوانسته است سیمای «حقیقت» و «واقعیت» را دگرگونه سازد بلکه این «واقعیت» را نشان میدهد که «حقیقت» غیر قابل تغییر است و«زمان» و «مکان» توانایی ایجاد دگرگونی در آن را ندارد.
به عنوان مثال هنگامی که سقراط میگوید: «آزادی و دانش، هنگامی به انسان بهره میرسانند که حقیقتی وجود داشته باشد» یا هنگامی که اشاره میکند: «هرگونه زشتی و ناپاکی که در جهان وجود دارد از «خود» جهان نیست بلکه سرچشمهی آن به «بیحقیقتی» انسانها باز میگردد.» این واقعیت رونمایی میشود که انسانها، اندیشهها و دورانهای مختلف تاریخی- اگر چه در مدارهای بالاتر- چه سان به یکدیگر نزدیکتر میشوند. در این گفتار، تلاش میشود با مقایسهی متن محاکمات سقراط و قاضی محمد، این واقعیت تغییر ناپذیر نشان داده شود که انسانهای حقیقی، برای اثبات حقیقت و دفاع از آن، چه سان در پندار و گفتار و کردار به یکدیگر نزدیک میشوند و با گذر از «زمان» و «مکان» و «منفعت شخصی» حتی از قربانی کردن جان خود نیز هراسی به وجود راه نمیدهند.
«سقراط »در دادگاهی خود نشان میدهد که چگونه میتوانیم به مقابله با «بیحقیقتی» رفته و در عین حال «حقیقت» را نیز به کرسی بنشانیم. از نگاه سقراط «استقلال » در اولویت قرار دارد نه «استغنا». او مدافع «نیروی اخلاق» و «شخصیت»است و انسان را شایستهی آن نمیداند که در برابر جهان و جهانیان سر فرود آورد. سقراط در جریان محاکمات خود، «چه تفاوتی میکند؟» و «آخرش چه میشود؟» را به کناری گذارده و با عبور از این کلیشهها، انسان را به این باور و اطمینان میرساند که نشانهبی حقیقت در انسان، «شخصیت» و «اخلاق» و «مقاومت» و نه ناامیدی و عقبنشینی و سرتسلیم فرود آوردن است. او همچنین اصطلاح «تقوا» را نه به عنوان معادل واژهی «عبادت» و «ترس» بلکه به مثابه «شایستگی» و « قابلیت» به کار برده و رابطهی اسنان و سیاست را در مثلثی از «انسان»، «شایستگی» و «توانایی» به تعریف میکشاند. این هویت بخشی به انسان حقیقی در قالب ویژهگی شناخت«حقیقت انسان»، نخستین نقطهی اشتراک سقراط و قاضی محمد است که از شخصیت ایشان، انسانهایی «سیاسی» اما «اخلاقی» و در عین حال«توانا» میسازد.
«پیامبر فلسفه» جون سلف فکری قاضی محمد، «سیاست» را از منظر«اخلاق» مینگرد. به همین سان و به پیروی از استاد « حقیقت جو» و «آزادیخواه»، قاضی محمد در وصیتنامهی خود میگوید:
... «برای چند روز بیشتر زیستن خود را مفروشید» ... « دانش و آگاهی خود را افزون کنید تا فریب نخورید»... « به یکدیگر خیانت نکنید نه خیانت سیاسی، نه خیانت مالی و جانی و نه خیانت ناموسی. خیانتکار نزد خدا و خلق خدا روسیاه است و خیانت سرانجام به خود او باز میگردد» ... « اگر سرزمین داشته باشید و استقلال و آزادی داشته باشید آنگاه همه چیز خواهید داشت. مال و ثروت و آبرو در گرو آزادی است.»
دفاعیات سقراط در دادگاهی او با این جملات آغاز میشود که: « اگر بخواهم راست و درست سخن بگویم، کوچکترین نشانی از حقیقت، در ادعانامهی مدعیان من وجود ندارد و این بدان خاطر است که هیچ یک از این سخنان حامل «حقیقت و راستی» نیستند. من از خود دفاع خواهم مرد آن گاه شما مردم آن و دادرسان قضایی حق را از ناحق و سره را از ناسره تمییز دهید. توجه کنید تا بدانید چه چیزی حق و چه چیزی ناحق است.»
در این جا اظهارات قاضی محمد را به یاد میآوریم که چگونه در آغز دادگاهی خود، در پاسخ به دادستان میگوید: « شما هم خوردهی دیگران را نشخوار میکنید. اگر دین ندارید و خداوند را هم نمیشناسید و به روز حساب باور ندارید لااقل ذرهای جوانمرد باشید. برای این همه دروغی که سرهم کردهاید حتی یک سند هم ندارید. این شما هستید که هیچ مرزی برای خود و مردم و قانون قابل نیستید. شما تنها میتوانید مجری اوامر بالادستان خود باشید و بس.»
سقراط در بخش دیگری از دادگاهی خود میگوید: «انسان هنگامی که کاری را آغاز میکند و مسئولیت آن را میپذیرد تنها باید به حق یا ناحق بودن آن مسأله و درجهی خدمت آن به نوع انسان اهمیت دهد نه آن که آن کار را از نگاه هزینه-فایده ارزیابی و آن گاه در مورد انجام آن تصمیم اختیار کند.» سقراط در این جا با اشاره به «آشیل» میگوید: « مگر آشیل میان مرگ شرافتمندانه و زندگی شرم؛ مرگ را برنگزید؟ آیا در جواب آن همه پیشنهاد اغوا کننده نگفت : «مردانه بمیرم شایستهتر است تا آن که چون یک انسان حقیر، تنها بر سنگینی زمین بیافزایم؟» ای مردم آتن! حقیقت این است. کسی که راه خود را شناخت نباید هیچ تهدیدی به دل راه دهد و هرگاه لازم آمد مردانه هم بمیرد. مرگ برای من بسیار کوچکتر از آن است که از آن بهراسم و در مقابل، عملی ناروا برخلاف حق و حقیقت و راستی مرتکب شوم. این بسی فراتر از جنایت است. من در «پوتای دایا»، «آمفی پولیس»، «دلیون» و هر جای دیگری که نمایندگان مردم لازم دانستهاند باری سروری آن جنگیدهام و مرگ را حقیرتر از زندگی دیدهام. اکنون نیز که فرمان زنده کردن حقیقت و جستجوی درون حقیقی انسان به من داده شده است، آیا اگر از هراس مرگ یا هر گونه تهدید دیگری، پای پس گذارم ناپسند نیست؟ گمان میکنم اگر از بیم مرگ، حقیقت را کنار میگذاردم میبایست محاکمه و مجازات شوم. حقیقت به من میگوید مرگ در راه حق، شهنازی بزرگی است...»
اما خلف شهید فلسفه در پاسخ به پرسش مشابه چه میگوید:«... من از دیر زمانی پیش، خود را برای چنین روزی آماده کرده بودم. این که به خاطر ملتم کشته میشوم تنها رحمت خداست و به مرگ خود میبالم...»
در اینجا این واقعیت دگرباره رونمایی میشود که قاضی محمد برای نشان دادن حق ملت خود برای آزادی و سروری در واپسین روزهای جمهوری، حتی مرگ و حیات خود را در ادامهی جنگ یا ترک مخاصطمه در مسجد مهاباد به آرای عموم میسپارد و در برابر ارادهی جمعی مردم، ترک مخاصمه و در واقع مرگ را میپذیرد. او رضایت ملی همگانی را به عنوان بن مایهی حکومت مردم دستمایهی حقیقت قرار میدهد و قربانی میشود تا خود را شایستهی نام « شهید دموکراسی» گرداند.
در ادعانامه علیه سقراط آمده است: « سقراط اعمال ناشایست انجام می دهد و سخنان ناروا میگوید. او در مورد اسرار سخن به میان میآورد و خدایان را انکار میکند.» سقراط در پاسخ میگوید: « شما هرگز نمیتوانید صحت ادعاهای خود را ثابت کنید و ناشن دهید که من به جنگ با خدایان کمر بستهام. نیز هرگز نخواهید توانست جهل و نادانی خود را بر جامعه تحمیل کنید.»
قاضی محمد دربارهی تهمتها ناروای دادستان میگوید:« شما اگر میخواهید بهتانی برای من سند کنید دست کم به دنبال چیزی باشید که قابل باور بوده و واقعیتی در آن وجود داشته باشد. تهمتهایی که به عنوان اتهام قانونی بر من بستهاید هیچ بویی از راستی نبرده است.»
سقراط دگربار دربارهی ادعانامهی خود میگوید:«این جا مرا به فساد و انکار خدایان و دشمنی با میهن تاوانبار میکنند در حالی که من برای آتن جنگیدهام. تنها گناه من آشکار کردن حقیقت وراستی است.»
قاضی محمد در پاسخ دلایل عصبانیت خود میگوید:« من به هیچ کس اجازه نخواهم داد به ملتم بیحرمتی روا دارد. اکنون من به خاطر دفاع از ملت کرد، به مرگ محکوم شدهام. من دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم. آنچه از پروردگار خود میخواستم یعنی شهادت در راه آیین و وطن به دست آوردهام و امیدوارم با روی گشاده و سربلند به دیدارد معبود خود بشتابم.»
سقراط در بخش دیگری از محاکمات خود، سخن از «میلتوس» به میان آورده میگوید:«میلتوس که این ادعانامه را علیه من نگاشته است خود به خاطر آن که همهی امور ساکنان آتن را کوچک میشمارد و بدون استناد به مستندات، مردم را به دادگاه فراخوانده و به دروغ از موضوعاتی دفاع می کند که تا دیروز هیچ بهایی بدانها نمیگذارد خود ار همه جنایتکارتر است. من او را خوب میشناسم. میلتوس و همکاران او، مرا متهم میکنند تا با از میان برداشتن من، ضمن گسترش جهل، منافع شخصی خود را تأمین کنند. آنها «خود» را فراتر از عظمت آتن میبینند و به همین خاطر به دام «خودبینی» افتادهاند.»
قاضی محمد از زبان «ملا مصطفی بارزانی» میگوید: « ملا مصطفی شما را خوب شناخته است او به من گفت هرگز به گناهی خودم نزد شما مطمئن نباشم چون شما در عصر سلطه، خونریزترین و بی وجدان ترین انسانها و در روزهای ناتوانی زبونترن، ریاکارترین و دوروترین موجودات روی زمین هستید. من خوب میدانم شما برای دستیابی به منافع شخصی، مرا پیش از محاکمه به مرگ محکوم کردهاید.»
سقراط پس از محکومیت میگوید:« شما گمان کردهاید درخواست بخشش کرده یا حاضر به تبعید و ترک آتن خواهم بود تا آخرین روزهای زندگی را دور از سرزمین و در آوارگی زندگی کنم. خوب بدانید این کار را نخواهم کرد و اگر صدبار دیگر نیز به مرگ محکوم شوم به خدا سوگند که دست از روشنگری برنخواهم داشت. من به خاطر «خود» و به خاطر « شرف آتن» به کسی کرنش نخواهم بد. من میمیرم اما حقیقت زنده خواهد ماند.»
قاضی محمد در پاسخ ان پرسش که چرا همراه ملامصطفی از مهاباد خارج نشدی میگوید:«ملا مصطفی چندین بار برای من پیغام فرستاد که پیشمرگان کردستان را برای رهایی من روانه کند اما من خود نپذیرفتم چون اگر چنین مرگی، قسمت من بوده است جز شهنازی و فخر نیست. من به ملت خود وعده دده بودم که هرگز ایشان را ترک نخواهم کرد. حیات من با ایشان و مرگ من هم برای آنها خواهد بود. نیک میدانستم اگر مهاباد را ترک کنم شما انتقام مرا با قتل عام مردم مهاباد خواهید گرفت به همین خاطر، چون در راه آزادی ملتم کشته میشوم و شرمندهی خداوند و کردستان نخواهم بود خود را سعادتمند میدانم.»
سقراط در آخرین بخشهای محاکمهی خود میگوید: « من میمیرم اما نسل آینده، شما را به اتهام کشتن من محکوم خواهد کرد و این شرمندگی تا ابد برای شما به جا خواهد ماند.»
قاضی محمد در این باره میگوید:« من را خواهید کشت اما اطمینان داشته باشید فرزندان آیندهی کردستان، هر یک قاضی محمدی خواهند شد و پرچم دار حقیقتی خواهند گشت که من در راه آن جان باختم.» سقراط سرانجام میگویند:«اکنون گاه آن رسیده است که به سوی مرگ روانه شوم و شما نیز به دنبال زندگی خود روید اما کدام یک از ما آیندهی بهتری پیش روی خواهد داشت این را تنها خداوند میداند.»
قاضی محمد دربارهی تاوان خود میگوید: «اکنون به پذیرهی مرگ میروم به خاطر آن که نخواستم در روزهای سختی ملتم را تنها بگذارم و از خاک و میهن دست بردارم. من خدمت به ملت کرد را برگزیدم و تا آخرین دم نیز از پای نایستادم. به یاری خداوند بزرگ سرانجام دشمنان را شکست خواهیم داد. امیدوارم سخنان مرا پذیرفته باشید. سربلندی برای شما و مرگ برای دشمنان کردستان. مردا ما نصیحت بود و گفتیم ، حوالت با خدا کردیم و رفتیم.»
سرانجام
زبان حقیقت، زبان مشترک انسان است و انسانیت نیز با حقیقت طلبی و حقیقت خواهی معنا پذیر میشود. به همین خاطر زبان انسانهایی که در راه حقیقت، جان بخت کرده یا به شکنجه و آزار و سختی گرفتار آمدهاند از مرزهای تاریخ و زمان و مکان میگذرد. به روشنی میتوان نشان داد که آتن و مهاباد یا بهتر بگوییم یونان و کردستان، علیرغم دوهزار وسیصد سال فاصلهی تاریخی و فاصلهی مکانی بسیار، چه سان به یکدیگر نزدیک میشوند. با نگاهی به دادگاهی شهید فلسفه و شهید دموکراسی و با منطقی دیگر میتوان به این باور نیز رسید که کردستان و یونان، هرچند بسیار به تاریخ و انسانیت بخشیدهاند اما دستاورد هر دو از آزادی و حقیقت، به اندازهی دادهی آنها نبوده است اگر چه نباید فراموش کرد شدهگی یک سقراط در یونان و یک قاضی محمد در کردستان نمود این واقعیت هستند که انسانها و ملتها از لحظهای که اراده میکنند آزاد باشند آزاد هستند. همچنین میتوان بر این باور، دگرباره صحه گذارد که انسانها و ملتها میتوانند بدون زندگی، آزاد باشند اما هیچ انسان و هیچ ملتی نخواهند توانست بدون آزادی بزرگ باشند.
جمهوري كردستان يا جمهوري مهاباد؟
وارونه نويسي در تاريخ
براي به دست آوردن يك ديدگاه درباره ي هويت تاريخ،بايد از يك سلسله معيارها استفاده كرد . با توجه به آن معيارهاست كه مي توان دقيقاً درك كرد ماهيت رويداد تاريخي چگونه است ؟ در اين نوشتار تلاش شده است با ارائه ي مجموعه اي از اسناد نشان داد كه به كارگيري واژه ي" جمهوري مهاباد" در مورد "جمهوري كردستان " ، مغاير با واقعيت مسأله بوده و به نوعي وارونه نويسي در تاريخ است .
اغلب نويسندگان در نظريه ي پردازي خود راجع به جمهوري كردستان ، معمولاً دچار چهار اشكال اساسي مي شوند :
1 ـ بي توجهي به اسناد
2 ـ ساده انگاري مفرط
3 ـ نگرش انتزاعي به مسأله
4 ـ روش شناسي نادرست
1 ـ بي توجهي به اسناد :
ابتدا به بررسي اسنادي مي پردازيم كه در آن ها به صورت رسمي از «جمهوري كردستان » ياد شده است :
سوگندنامه قاضي محمد
روز 14 ژانويه 1946 قاضي محمد در اجتماع عظيم مردم سوگند ياد كرد : « سوگند ياد مي كنم به قرآن كريم ، به سرزمين شرافتمند ملت كرد و به پرچم پرافتخاري كه در اهتزاز است ، تا آخرين قطره ي خون ، در راه آزادي و بختياري ملت كرد ، از هيچ كوششي فروگذار نكنم . از رهبري « جمهوري كردستان » و اتحاد كرد و آذربايجان برخود مي بالم و مساعي خود را جهت وصول به اهداف ملت كرد ، به كار خواهم بست » .
هديه ي هيأت مركزي به قاضي محمد
روزنامه ي كوردستان / مهاباد / شماره ي 14 مورخ 13/2/1946
عنوان خبر : هديه ي قرآن به جناب پيشوا
با تصويب هيأت مركزي حزب دموكرات كردستان ، يك جلد قرآن مجيد به همراه دو عدد جانماز با هدف ابراز احساسات پرشور مردم كردستان ، به رئيس جمهور كردستان اهدا شد ...
خطبه به زبان كردي
روزنامه ي كوردستان در مورد لزوم خواندن خطبه به زبان كردي مي نويسد :
... با فرمان قاضي محمد رئيس جمهور كردستان به امام جمعه ي مهاباد مأموريت داده شد خطبه ي جمعه را بر اساس دستور تنظيم كنند ... ( كوردستان )
آموزش و پرورش
... به موجب دستور رئيس جمهور در 20/10/1324 هيأتي از بزرگان فرهنگي در اداره ي فرهنگ تشكيل و پس از مذاكرات طولاني مقرر شد نام مدرسه ي پهلوي به مدرسه ي كرمانجي كوردستان تغيير يابد . ( كوردستان )
گفتگوي قاضي محمد با روزنامه ي رهبر
روزنامه ي «رهبر » ارگان حزب توده ، مصاحبه اي با قاضي محمد انجام داد كه متن كامل آن در تاريخ 30/4/1325 در روزنامه ي « كوردستان » به چاپ رسيد .
« سؤال : قلمرو كنوني نهضت دموكراتيك كردستان تا كجا امتداد دارد ؟
جواب : نهضت ما ماكو ، شاپور ، خوي ، رضاييه ، اشنويه ، سندوس ، سقز و سردشت را با حدود هفتصدهزارنفر در بر مي گيرد .
سؤال : آيا خبري كه خبرنگار فرانسوي از قول شما يه اين مضمون « هر وقت بخواهيم كرمانشاه را نيز بدست خواهيم آورد » . مخابره نموده درست است ؟
پاسخ : مقصود من از بيان اين جمله تسلط غاصبانه و امپرياليستي بر كرمانشاه نبوده بلكه هدف اصلي من ، آزاد كردن بخش ديگري از سرزمين ايران است . ( اسناد فوق ، همگي از روزنامه ي كردستان ، ارگان رسمي جمهوري كردستان استخراج شده اند ) .
قاضي محمد در برابر دادگاه
مهمترين اتهامات قاضي محمد و ياران او كه بارها در آن به «جمهوري كردستان » به عنوان يك «اتهام » اشاره شده است عبارتند از :
1 ـ انعقاد قطعنامه ي نفتي ميان دولت روسيه و جمهوري كردستان
2 ـ اهتزاز پرچم جمهوري كردستان
3 ـ تغيير نقشه ي ايران و جداكردن پنج استان اروميه ، كرمانشاه ، سنندج ، تبريز ، ايلام .
4 ـ تهيه ي نقشه ي كردستان بزرگ
5 ـ اعلام استقلال حكومت كردستان
اتهامات سيف قاضي :
1 ـ پذيرش منصب وزارت جنگ در جمهوري كردستان عليه حكومت ايران
2 ـ همكاري با قاضي محمد و وزراي جمهوري كردستان
3 ـ تحريك مردم عليه حكومت ايران و اطمينان بخشيدن به مسوولان جمهوري كردستان در مهاباد
رژيم پهلوي و جمهوري كردستان
محمد رضا شاه پهلوي در كتاب « پاسخ به تاريخ » مي گويد :
شوروي از جنبش استقلال طلبي قاضي محمد در كردستان و جمهوري پيشه وري آذربايجان حمايت كرد ( پاسخ به تاريخ ، محمد رضا پهلوي صص 55 و 54 )
آرچيبالد روزرلت ، ويليام ايگلتون ، لينچو فسكي ، ميخاييل سيمونوويچ لازريف ، درك كينان ، كريس كوچرا ، جاناتان رندل و بسياري از محققان بي طرف نيز تنها از اصطلاح
« جمهوري كردستان » سخن به ميان آورده اند و اصطلاح جمهوري مهاباد در هيچ يك از متون رسمي مشاهده نشده است .
اسناد
در تمامي اسنادي كه از دوران جمهوري كردستان به دستمان رسيده است ، واژه اي به نام
« جمهوري مهاباد » ديده نمي شود . نامه هاي رسمي عصر جمهوري با علامت « وزارتي هيزي ديموكراتي كوردستان » ، «وزارت جنگ كردستان » و « وزارتي هيزي كوردستان » وارد مكاتبات اداري شده اند از يكسو و از سوي ديگر در نامه هايي كه خطاب به « قاضي محمد »نگاشته شده است ، تماماً از اصطلاح « پيشه واي جمهوريه تي كوردستان » يا « رئيس جمهور كوردستان » استفاده شده است .
2 ـ ساده انگاري مفرط :
طرح موضوعاتي چون « ظهور و فروپاشي جمهوري كردستان ،تنها ناشي از شرايط ژئوپليتيك است »، « نقشه ي خاورميانه ، چندين دهه ي پيش توسط معماران سياسي غربي طراحي شده است »، «مردم كردستان هيج تأثيري در از روند تشكيل جمهوري كردستان نداشته اند » ،
« جمهوري كردستان آفند و ماكزيمم اتحاد جماهير شوروي براي روبرو شدن با غرب بوده است » ، «تأسيس جمهوري كردستان محصول جبر ژئوپلتيك بود » ، «جامعه ي سنتي كردستان ،ناتوان از پذيرش شرايط دموكراتيك بوده است » ، « تا زماني كه ابرقدرتها به موضوع كردستان اهميت ندهند ، مساله ي كرد رخساره اي بين المللي پيدا نخواهد كرد » و ... به نوعي « ساده انگاري » و به نوع ديگر «نوع مفرط ساده انگاري » است . عباراتي كه بدون تعمق كافي و بدون توجه به اقتضائات مكاني و زماني ، تنها در انديشه ي يافتن پاسخي فوري براي سؤالات است . مهمترين سؤالي كه مطرح مي شود آن است كه : سنجش جمهوري كردستان در دهه ي چهل ميلادي در خاورميانه ي فئودالي ، نيمه فئودالي و پادشاهي با پيمانه ي امروزي صحيح مي نمايد كه برخي نويسندگان از آن به عنوان موضوعي كه « نه يك فرصت طلايي » و « نه چنان با اهميت كه نخبگان كرد به آن پردازند » ياد مي كنند ؟ آيا مي توان ماهيت « جمهوري كردستان » را به عنوان نخستين «جمهوري خاورميانه » انكار كرد ؟
( در شرايطي كه بزرگترين افتخار خاورميانه ي آن دوران ، حداكثروجود يك نظام مشروطه ي سلطنتي به عنوان سيستم مترقي حاكميت بود ) . پاك كردن صورت مسأله به نيت پاسخگويي فوري به پرسش هاي پيش رو ،تنها يك ساده انگاري و آنهم از نوع مفرط آن خواهند بود .
3 ـ نگرش انتزاعي به مسأله :
بررسي موضوعات پيچيده اي چون «جمهوري كردستان » ،مستلزم بررسي ابعاد همه جانبه ي آن است . مقيد كردن يك شرايط به يك بررسي تك بعدي ـ آنهم در شرايطي كه اسناد و اطلاعات ، كامل نيستند ـ قالب ريزي اجباري آن موضوع در ظرف يك تخصص خاص است . نگرش هاي انتزاعي با وارد كردن يك يا دو متغير انتخابي در پژوهش ، جايي در تحقيقات مدرن ندارند به ويژه آنكه نگرش انتزاعي ، فراتر از تعريف متغير هاي انتخابي با پيش داوري و هنجارگرايي نيز توأم باشد .
4 ـ روش شناسي نادرست :
روش شناخت پژوهش هاي مربوط به جمهوري كردستان در بسياري موارد با چالش هاي اساسي مواجه است .
1 ـ انتخاب يك نام مجعول به دليل مصلحت سنجي يا تأثير پذيري از تاريخ نگاري رسمي به گونه اي كه پژوهش را از همان ابتدا با چالش پرسش آغازين مواجه مي سازد .
2 ـ قالب سازي اجباري در يك حوزه براي توجيه موضوع به صورت كانوني كردن يك موضوع خاص و ناديده گرفتن ساير شرايط تأثيرگذار
3 ـ هنجارگرايي و ارزش گذاري از طريق پيش داوري با طرح مباحثي چون لزوم تقدس زدايي از جمهوري كردستان يا لزوم انتقاد از آن و ...
4 ـ قطبيت و تلاش براي اثبات يك ادعا به هر قيمت ممكن
اما « جمهوري مهاباد » از كجا آمده است ؟
در دوران سلطنت پهلوي ، تك روهاي چپ ايران و برخي احزاب ، مليون و رسمي نويسان كشور ، تاريخ نويسي را با باورهاي نظري خود پيوند داده و با بازنويسي تاريخ ، تاريخي نو از جدال طبقات و توده يا اشراف و دربار شاهان و ... خلق كردند . اصطلاح مجعول «جمهوري مهاباد » نيز حاصل اين « وارونه نويسي در تاريخ »است .
متاسفانه سنت بازنويسي و وارونه نويسي كه از شاهكارهاي ميرزابنويسان و تذكره نويسان دربارهاي سلطنتي و احزاب وابسته است ، به روزگار نوين نيز راه يافته اند و در اين ميان ، گوهر ساده انديش نويسندگان نوشتارها ، كوشش ايشان در بازنويسي تاريخ ـ بر اساس مصلحت ـ و سپس بر پا كردن يك بناي فكري بر پايه تاريخ بازنويسي شده بوده است . با اين حال ، اگر رسمي نويسان ، سعي در مثله كردن تاريخ و تحريف آن داشته اند ـ اگر چه اين تحريف بزرگ ، جفا به تاريخ ملت كرد است ـ هرچه باشد آنها نويسندگان رسمي هستند و حرجي بر آنها نيست ، اما اگر يك پژوهشگر كرد به اين موضوع دامن زند ، چه بايد گفت و چه بايد كرد ؟
در حالي كه در بسياري از كشورها ، ملت ها تلاش مي كنند حتي با جعل تاريخ ، ماهيت خود را فراتر از آنچه هست نشان دهند ، چرا روشن انديشان كرد ، آنچه را كه واقعاً وجود داشته است فروتر از واقع مي نمايانند ؟
به راستي اگر نيمه ي ديگر تاريخ نگاشته شود ، آنگاه چه پاسخي خواهيم داشت ؟
به گمان من ،« وارونه نويسي» نسل امروز ،« وارونه بيني» نسل فردا را به دنبال دارد و وارونه بيني بر پيكر يك ملت ، تنها يك نتيجه در بر خواهد داشت : « آبله هاي سياه بر پيشاني ملت» .(Behzad Khoshhali)

